X
تبلیغات
ز گهواره تا گور دانش بجوی
حدیث روز" علم را طلب کنید ولو در چین هم باشد. حضرت محمد(ص)
 

بمادر میهن بگو بگو از ما                                     بگو که دریافتیم ره حقیقت را

بگو که ای مادر بخاطر میهن ترانه میخوانیم

                                                 بگو که ای مادر شکوه میهن را همیشه خواهانیم

 

سعادت ملت شهامت کارگر          فروغ وحدت ها بقلب این کشور همیشگی بادا همیشگی بادا

 

بمادر میهن بگو بگو از ما                                     بگو که دریافتیم ره حقیقت را

چی عالمی دارد چی لذتی دارد     به پهنه یی هستی صدای خواستن ها زسینه یی انسان همیشه برخاسته

بمادر میهن بگو بگو از ما                                     بگو که دریافتیم ره حقیقت را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 16:9  توسط  زاهد دانشجو  | 

نزدیکای  انتخابات پارلمانی بود، از بیکاری و کوچه گشتی بیخی خسته شده بودم ، دگه هیچ کاری از دستم ساخته نبود بیخی بار دوش فامیلم شده بودم، از دستکه بری نفری هایم  مسیج ( پیام) روان کدم بودم نوشته های تیلفون مبایلم مثل نوشته ماشین حساب درملتون ها پاک شده بود.

تصادف یک نفریم برم مسیج کد که بیا که خوده نامزاد کنیم، مره خنده گرفت و گفتم نی بچیش تره خو مه از سابق میشناسم غیر مه کتی چهل تای  دگه داشتی.

همی که مسیجم برش رفت، شرنگ زنگش آمد و گفت که او قلمه زقوم: مقصدم ایس که بیا که خوده ده پارلمان  نامزاد کنیم، حیف مه که کت تو مرغ دز نامزاد شوم، تو چملکه کی خات گرفت؟

بلاخره وعده ما ساعت 9 بجه در یکی از هوتل های  مفشن شهر سکیجول شد، انتظار نفریم ایقدر بی طاقتم کده بود که چند دفعه گارسون آمد وگفت که اگه تشناب میرین ده او کنج است.

اینه که نفریم آمد باور کننین ایقه پیرانشه کوتاه و پطلونشه تنگ یافتم که فکر کدم شاید دامنشه دروازی موتر برده نزدیک دستمال سر شانی خوده برش لنگ بزنم، گفت خاک ده سرت ای ستایلم اس.

گفتم جگر گوشه آجندا چیس؟

.. بیا که بریم پارلمان. سات ما تیر میشه ... دگه چی میخایی ؟ عیش...لپ و چپ.....معاش...موتر و بادی گارد.

گفتم عسلکم : ما و تو خو فضل خدا هیچ سواد وکیل شدنه نداریم و قواری مام به نماینده مردم شدن نمی مانه.

گفت: غمشه خوردیم ...یک خوارخوندیم( خواهر خوانده ام) از پیش یک جادوگر تعویذ گرفته و جادوگر برش گفته که حتمآ همی کامیابت میکنه.

از جایم خیستم که برم....دستمه گرفت و گفت که چرا؟ گفتم بچیش مه خو اول مخالف همی جادو گر ها و فالبین ها استم و دومش ایکه با تعویذ نمشه پارلمان بریم، پارلمان خو جای فهم، تجارب، اخلاق و مهارت هاس.

گفت بشی کل مصرفشه خودم میتم تو فقط همرایم باش. مه آدرس یک فالبینه گرفتیم و هر دوی ما پیشش میریم، میشه که از دوای او بجای رسیده مه و تو بخیر پارلمان بریم.

و مصروف پالیدن آدرس ده دسلکوش شد.... یگان پنج دقیقه کل وسایل گل گل کاری خوده از دسکول سر میز کوت کد...مگم نیافت.

گفت کمش یادم اس... خوارخندیم گفته که ده یک جای نمناک و بوی ناک است.

مره خنده گرفت...گفت خنده نگو دندانایت سنگ کاری کناراب واریس.....یکدفعه چیغ زد گفت یافتم آغاصاحب  چنته ده کوچی چقرک ده کناراب خود فال میبینه.

بلاخره رفتیم که آغا صاحب چنته ره زیارت کنیم.

 جوگی الا شاه کوکوجان آغا چنته که خوده لخک دروازی آغای پای گرد میگفت ، در یکی از پس کوچه های متعفن شهر کابل در زیر یک دیودیوک از بیت الخلای متروکه خود بری تعویذ و طومار نوشتن استفاده میکد و خدا خوب کنه ایقه مشتری های زن ومرد داشت که فکر میکدی سره میاشت امدادی میته.

چنته آغا که چرک و چتل و چرب و چغت مثل شمع زیارت در یک کنج اطاق ننشته و پشت خود را مثل گوسفند چرک در بالشت میشقید ماره  خوش آمدید گفت.

همی که ما دوتاره دید گفت بیاین شما هم دلتان اس که ده پارلمان کامیاب شوین؟

گفتم آغا صاحب تو چطو فامیدی؟

گفت بیا گلم ای کلش حکمت های مه اس.

گفتم آغا صاحب پیش ازی هم کدام وقت ای کارها ره کدی؟ یا دفی اولت اس؟

گفت جان بیادر: مه از هفت پشت ای کاره میکنم.

یاد او غایت ها بخیر که بابی خدا بیامرزم قصه میکد که پاچاها و صدرآزم (صدر اعظم ) ها پیشش بری تعویذ گرفتن میامدند، تنها خودشان نی بلکه بچه و زن و دخترشانانم هم ده بندش بود.

جوگی چنته همی که نفریمه دید گفت که بیا بی بی گلم توام مثلیکه دلت اس ده پارلمان بری؟ بگو که ده کدام قطار میشینی ؟ نزدیک بچا یا دخترا؟ ایتو شویست و دودی برت بتم که هیچ خطا نره.

نفریم گفت که ماره هر دوی ماره کامیاب بساز که یک جای بشینیم.

مره گفت باش که روی طالیته وا کنم....و دو جوره کمسایی ره ده داخل میدان انداخت، نا خود آگاه از دهانم برآمد که دو چال از مام آمد، آغا صاحبام تا که بگویه  مره تیر تو بخورش. به مشکل جلو زبان خوده گرفت.  

و در جریان صحبت با ما پیهم کلک خوده تا آخر ده  بینی خود درو میکد که فکر میکدی مغز خوده پاک میکنه و گاهی هم چرک های کردن خوده پلته پلته مثل جلغوزه سیاه جدا میکد.

مره صدا کد و گفت که بیا که گلونته سیل کنم. گفتم آغا صاحب مه خو گلون درد نیستم....گفت ساده جان اگه گلونت صاف نباشه باز ده پارلمان گپ زده نمی تانی.

همی که خواست زبان مره همرای کلک های آلوده خود پائین کنه یک دفعه سرم چرخ خورد و دلم بد بد شد و کل نان که همرای نفریم ده رستورانت خورده بودم ده دامن آغا چنته تحویل دادم.

زیاد معذرت خواستم. گفت خیراس آغا جان مام سرت حاضرات کدم، برو بزور پیر استاد هر روز ده پارلمان از دست خوراک زیاد عارقت ترش خات بود.

نفریم گفت: آغا صاحب آیا دگه کاندیدای زن هم پیش تان میاین؟

آغا صاحب: بلی اونه چند روز پیش رفیده روی " دبل زی" هم پیشم آمده بود و برم پیسی یک موتر کرولای صفر کیلومتره داد و گفت که مره دعا بتی و مه هم برش از همی چرک های گردنم خر موره ساختم و همی حالی هم ده گردنش اس. و او( آب) اوره هفته یک دفعه غرغره میکنه.

و اونه شلیته یار " بولانی" هم هرچهار شنبه شکاره بانه کده دیدن یار میره، میگه مه هر چهارشنبه زیارت میرم و بری کامیاب شدن خود دعا میکنم.  راستش اگه ای زیارت های بیچاره  پای میداشتن حالی وقت از دست ای نفری باز ها فرار میکدن. شاید بتانن بگریزن مگم میترسن که ای بی دین های مشرک عقاید شان به زیارت ها زیاد تر شوه.

ده آخر آغای چنته لست خوده که شامل : دلبند سگ ماده، گرده موش، شاه روده مرغ ناجوری، پوز گاومیش ، جرمباد و غرمباد بود برم داد و گفت که یک گلشه خمیر کده برت یک سگ موره جور میکنم و ده کمرت بستیش کو، به زور پیر استاد ده پارلمان مثل سگ جنگی کلنگک خات کدی. و باز بیا که  تره دنبه داغ میکنم .

گفتم آغا صاحب لطفآ کرامت انسانی ره ده نظر بگی و هم اگه دنبه  داغم کنی باز چطو بشینم و بخیزم؟

گفت ساده جان تره نی همو دنبه و میخه که  آوردی، همو ره دنبه داغ میگن

و مه و نفریم هر دوی ما شویست ها و دودی هاره مثل نسخه داکتر سه وقت تطبیق میکنیم و تعویضشام مثل کسای که  مرگی دارن ده بازوای خود بند کدیم.

و بی  صبرانه منتظر اعلان نام های  خود برای پارلمان  افغانستان هستیم.

مگم دلم از جلغوزه سیاه بیخی سیاه شده و شب ها هم از ترس و واهمه تشناب رفته نمی  تانم و بری خود پات خریدیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 11:5  توسط  زاهد دانشجو  | 

پس مقصود از توبه نصوح چیست؟ نصوح از ماده " نصح " است. نصح یعنی خیرخواهی خالصانه. ناصح را که ناصح می گویند به اعتبار این است که خیرخواه خالصانه و مخلصانه است. توبه نصوح یعنی توبه خالصانه و مخلصانه، توبه ای که تا آن عمق روح انسان توبه کند. پیغمبر فرمود مقصود از توبه نصوح توبه غیرقابل بازگشت است، توبه ای که دوباره انسان را به گناه برنگرداند. تشبیه خوبی فرمود: توبه غیرقابل بازگشت، مثل شیری که از پستان یک حیوان بیرون می آید. آیا شیری که از پستان حیوان درآمد دوباره بازگشت به پستان می کند؟ از گناه آنچنان بیرون بیایید که شیر از پستان بیرون می آید، یعنی دیگر برگشتن نباشد. این را می گویند توبه نصوح.
امیرالمؤمنین توبه نصوح را در نهج البلاغه به این صورت بیان کرده، فرموده است شش پایه دارد: پشیمانی شدید از گذشته، تصمیم اکید نسبت به آینده، حقوق خدا و حقوق مردم در گذشته را ادا کردن، هر چه حقی از خدا فوت شده، نمازی، روزه ای، حجی فوت شده است، حقوق الهی را انجام دادن، حقوق مردم را ادا کردن، اگر دیونی از مردم هست، هر نوع دینی، غیبتی از کسی کرده ای، اینها را به هر شکلی که برایت ممکن است صاف بکنی، دینی که باید بدهی بدهی، اگر نمی توانی بدهی لااقل رضایت مردم را به دست بیاوری، غیبت اشخاص را کرده ای، رضایتشان را به دست بیاوری، اگر مرده و رفته اند، به جای آن برای آنها طلب مغفرت بکنی.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 16:25  توسط  زاهد دانشجو  | 

در دکان عکاسی و چاپ دیجیتل ،شیردل خان “ پوچک”  برای دیزاین و چاپ عکس های برتر خود با عکاس در جر و بحث بود که دیگر نامزدان نیز حضور به هم رسانیدند.

شیردل خان “ پوچک” : او بچه عکاس...اوتو یک عکس بگی و چاپ کو که مردم فرت کده بری مه رای بتن و یک اکت مره نگی....گفته یگان تا باید تا روز انتخاباتام  البوم عکس هایم در کل چوکای کابل باید باشه.

 عکاس: صاحب ایقه پیسه ره از کجا میکنی؟

 شیر دل خان " پوچک" : او نو چندک تو چطو خوده اجازه میتی که از یک وکیل پارلمان ایطور سواله میکنی؟ اگه بادی گاردهایمه گفتم فوتبالت میکنن.

 عکاس: شما خود هنوز وکیل پارلمان نشدین.

 شیر دل خان " پوچک": چپ باش موش...... همی که عکسم در شار تیت شد اونه دگه وکیل و نماینده مردم استم ....ندیدی که بسیاری از نامزاتا ده پیش نام خود وکیل نوشته کدن؟

 در همین لحظه شلیته یار " بولانی"  داخل شد:

 شیر دل خان " پوچک": اخ، اوف .......شماره ره کدام جایی دیدیم....ها راستی یادم آمد شما خود در رشته موی کنک و گریز عضو تیم ملی سرخک افغانستان هستین.

 شلیته یار “ بولانی” : راستی شناختین...شما پیش ازی که خوده کاندید کننین چی کاره بودین و چرا خوده نامزاد انتخابات کدین؟

 شیر دل خان " پوچک": ولا راستشه بگویم مه از پدر پدر دهقان بودم و چند سال میشه که از برکت همی کوکنار و تریاک کشت و قاچاقبری میکدیم زیاد پیسه دار شدیم و خودت میفامی که همرای همی لالا شرنگ هر کاره کده میتانی؟ و قواره هم دارم....میفامی ده قریه کل مردم مره ( میر ورانی)  صدا میکنن و مره تشویق کدن که خوده کاندید کنم و نا گفته نمانه که از مجردی بیخی به تنگ آمدیم، و میخایم که نام بکشیم.

 عکاس: اینه خانم پوستر شما چاپ شده یکبار چک بکننین که کدام خرابی نداشته باشه.

 شیر دل خان " پوچک": هه هه هه هه او دختر تو خوده سیل کو و ای عکسته سیل کو...زمین تا آسمان فرق داره.

شلیته یار “ بولانی” : ده قار خدا شوی....ای هنر عکاس و فوتوشاپ اس که مره چطو جور کنه.

شیر دل خان " پوچک": راستی خانم " بولانی" اهداف خودت بری مردم افغانستان چیست؟

شلیته یار “ بولانی” : تو خو میفامی که سابق ده پارلمان وکیل ها میخواستن فدراسیون بوتل جنگی ره رسمی بسازن مگه نتانستن و مه به پلان های کاری نو خود کوشش میکنم وزرش موی کنکه رسمی بسازم و هم خوب دوش میکنم که خوب خوب تازی ها مره گیر کده نمیتانه.

 عکاس: ببخشین اگه کار شما خلاص شده بفرمائین در چوکی بشینین که مه بریتان بل را آماده کنم که دگه نامزد ها آمدن.

 گل غتی شیر سوخته: من آمده ام وای وای من آمده ام خوده نامزاد کنم....من آمده ام که افغانستانه برباد کنم من آمده...

 شیر دل خان " پوچک": او تانک..... برک بگی که ماره شفتر کدی....تو خودت برابر پوستر استی پوسترته چرا چاپ میکنی، آدم که طرفت میبینه فکر میکنه که توشک آمده...هر کومیت 15 زخمی انتحاری ره خون میته...ده پارلمان  ده وقت گپ زدن خات کفیدی.

 گل غتی شیر سوخته: مرگ خاک ده سرت آخر ده پارلمان یک خاننده هم ضروری اس تا که وکیل ها دق نه بیارن.

شلیته یار “ بولانی” : راست میگه و باید جندر هم مد نظر گرفته شوه ......شما مردای پای بوی ده هر جای حق ماره خورده بودین حالی دگه نوبت ماس.

 گل غتی شیر سوخته: اینه چی خوب شد نامزد احتمالی با ورانی هم آمد....چشم ما روشن که خودت هم خوده کاندید کدی.

 با ورانی: الا نمیشد دگه مام دگه نمی تانستم که ببینم که هر وقت پایل مهرا ده سیاست دست میزد و ما بشینیم و سیل کنیم که یک کسی بیایه و بری ما یک کاری کنه و مه هم آمدم پای خوده ده سیاست زدم.

 شیر دل خان: او زنکه.... تره خو هیچ کس بغیر مه نمی شناسه، فقط صدایته شنیدن تره ده سیاست و پارلمان چی؟

 با ورانی: اوه اوه بیشک: مه خودم ده پارلمان نمی خاهم که هیچ رولی داشته باشم، فقط صدای دگه زنها را دوبله میکنم شما خودتان میفامین که من حتی ده زبان دری هم مشکل دارم و مکتبه ده لیسه عالی کچه گری تا صنف نه خاندیم، و راستش مره ده ای نامزاد بازی چی؟

و ها میر او ببخشی جناب شیر دل خان ما هم حق داریم که از پشت کمره ها بیایم و خوده بری مردم ثابت کنیم ..... اونه او بی گور " سفیدوش" ره سیل کو از برنامه اطفال آمده خوده نامزد کده یک چند کلمه از سیاست و اوضای  افغانستان یاد گرفته و از کته کته مردما ایتو سوال کته میکنه که کم میمانه دانشه پاره کنه، اگی نی گفتی یگان تا مثل بوجی آرد خالی وارس که بتکانیش ازش آرد میتکه ده داخل خود هیچ چیز نداره.

 با ورانی: خو خی شلیته یار “ بولانی” کمپاینت چطو پیش میره؟

 شلیته یار “ بولانی” : الا خوارک پرسان نکو، همتو یک عکسمه ده شار بند کدیم کل بچای جوان ده پیش عکسم هردم شهید استاده میشن، هیچ پلک نمی زنن، او دانشان روان میباشه.  از دفتر ستاد انتخاباتیم کده ده خانه زیاد مردم میایه و از تو چی پت کنم یگان 500 خاسگار پیدا کدیم، که 493 تایش وقتی مره دیدن از خاسگاری صرفنظر کدن .....بخاطریکه عکسم و خودم هیج سر نمی خورد....اونو یک  هفت تای دیگیش که مانده یا زن طلاق استن یا دلشان اس که سر زن خود امباق بیارن.

 با ورانی: خیراس خوارک مام مثل تو هستم، یک چند نفریکه بازی میخورن و ده گردم جم میشن همی که گپای مره میشنون پشت کلی خوده خاریده پس میرن، مگم همی بری ما فخر اس که خوده نامزاد انتخاباتی کدیم اگه در پارلمان ماره نماندن....کسی خود پیدا خات شد که کتی ما نامزاد شوه و بی ازو هم ما کاندیدای آماتور هستیم یعنی مسلکی نمی فامیم.

 عکاس: خوب بل های تمام شما آماده است و میتوانید پوستر های خود را ببرید.

 شیر دل خان " پوچک": او بچه ما خوب میفامیم که ده پارلمان ماره کسی برابر دوتایی قره حساب نمی کنه...مگم تو خوب پیسه جم میکنی.....شیرت...نوش جانت.

 گل غتی شیر سوخته: بیا که برویم از این عکاسی من و تو....تو پوش مرا بگیر و من پوستر تو.....جایی برسیم که هر بیمار  شویم.......تو از قمی  مفلسی و من از قمی چربو.

 همه با هم : من آمده ام وای وای من آمده ام....که خوده نامزاد کنم.....من آمده ام که افغانستانه برباد کنم من آمده ام وای ی ی ی ی ی ی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 16:5  توسط  زاهد دانشجو  | 

خداوند متعال را شکر گذاریم اینکه این کشور داغدیده را بار دیگر فرصتی ا نصیب گردانید تا مردم مسلمان و متدین این مرزو بوم به پای خود به صندوق های رآی بروند و نماینده مورد پسند خود را برای پارلمان آینده یی شان انتخاب نمایند.

 پارلمان یعنی خانه دوم ملت، جائیکه به نمایندگی از کتله بزرگ مردم آن مملکت شخصی چه مرد و چه زن که دارای تحصیلات عالی و مسلکی، عاقل و بالغ، دارنده استقلال والای فکری، متدین، دارنده سوابق سالم اجتماعی  در آنجا حضور میابد.

 پارلمان یک کشور به مثابه قوه بنیادی یعنی مقننه و قانونگذار و حامی تحکیم نظام و فارق یک اجتماع دارای نظم از قانون جنگل محسوب میگردد.

و ما شهریان روزانه در جاده ها، چهاراهی ها کوچه ها و پس کوچه ها شاهد تصاویر، پوستر و بل بورد های کاندیدان محترم خود هستیم. اما متاسفانه در میان این کاندیدان بر اساس سروی که از پوستر های آنها صورت گرفته 60 در صد کاندیدان انتخابات پارلمانی را جوانان تشکیل میدهند.

 از بعضی از تصاویر چنین استنباط میگردد که حتی بعضی از کاندیدان تازه سن هژده ساله گی را آغاز نموده اند. در حالیکه نظر به پژوهش و تحقیقات مغز انسان سالم بعد از سن چهل سالگی به حد نبوغ میرسد.

 هر چند از یک لحاظ موجودیت جوانان بر شور و شوق و علاقمند و پر انرژی که میخواهند در آبادانی کشور شان سهم فعال داشته باشند ملت را به آینده مصئون امیدوار میسازد ولی از جانبی دیگر این جوانان تجربه کافی در سیاست و قانون ندارند و همچنان میتوان از احساسات و عواطف آنان دشمنان افغانستان استفاده زیادی بنفع خودشان ببرند.

 بجاست که یک ورزشکار و یا ترینر متجرب و محبوب و یا یک هنرمند و آواز خوان و یا نطاق ورزیده میخواهند  با گذاشتن پا در عرصه سیاست راه خود را در پارلمان کشور بگشایند و مصدر خدمات شایان گردند.

 اما آیا پارلمان میدان تینس، وزنه برداری، نمایش عضلات، کسنرت، دوبلاژ سریال ها و یا تالار سخنرانیست؟

 تعدد جوانان در انتخابات پارلمانی که عنقریب به فضل خداوند آغاز خواهد گردید انسان را به فکر ثبت نام فارغان صنوف دوازدهم برای مشمولیت در امتحان کانکور می اندازد.

 بنآ تقاضای ما ملت افغان از جوانان اینست تا هر چه بیشتر به دروس خویش توجه داشته افکار ملت بیچاره و عذاب کشیده ما را از این بیش مخشوش نسازند، زیرا بهر اندازه یی که کاندیدان زیاد باشند بالای تعداد رآی دهنده گان و شمارش رآی تاثیری سوء دارد.

 و دولت هم باید شرایطی را چون سن معین برای کاندید شدن، درجه تحصیلی مرتبط، سوابق سالم ماضی و دیگر مسایل را وضع و جدآ کنترول نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:47  توسط  زاهد دانشجو  | 

Disappointment, hypocrisy and negativism
 in Islam
 
 
Almighty Allah Says in Holy Quran
 
 
Translation
“anyone who avoids me and Islam will have Painful and full of depression life”

 

We are saying that psychology is a new science which tells us about the rules and characteristics of internal excitement, anger, needs, strengths and weakness, but we have lack of knowledge that almighty Allah has mentioned the science of psychology many times in Holy Quran.
    Islamic psychology means the truth of the soul that is taken from Holy Quran and Prophet Mohammad’s (PBUH) Hadithes.

Disappointment

 

As the human connected to Almighty Allah, he recognizes the reality of his essence and Nature.
 
    According to the psychologist saying ,whenever he disconnected from Almighty Allah he will be involved to, Stress and anxiety.
     The psychology books declared that the main cause of anxiety is disappointment, and one of the example is Suicide which is specially among those who don’t have faith to Almighty Allah..
     Almighty Allah in Holy Quran says that:
    Translation( when we bless a human being
     and take it back he will be very disappointed
 

     and ungrateful)
In another place regarding the disappointment Almighty Allah says
   Translation( when we bless a human he became very arrogant and he is refusing the worship and when ever he is facing problems or sicknesses they became disappointed)
 
    So we should trust to Almighty Allah because Allah says that:
    Translation” Allah likes those who trust to Allah” and if you to become free of want from people rely
    more on whatever Almighty Allah Can do,
    rather than what you can do.

 

hypocrisy

 

Islamic psychologists are saying the hypocrisy is originates from anxiety. Which the main reason is polytheism.
    When ever a human become polytheism and believe that there are more than one Allah and believe that their advantages and disadvantages are depending on that, these mistakes involves anxiety and depression.

 
As Almighty Allah Says that:
   Translation “then hypocrisy is the appearance of internal anxiety which is caused by polytheism. Which are having aspiration from others, when he is not reaching to his goals he will face with a very painful internal anxiety”.

 

 

Negativism

 

Gradually this behavior turns him to negativist, and this negativism can be cured by referring to Allah, and have confidence to all high attributes, promises, threats, heaven and unity of Almighty Allah, and know that there is no one
    but Almighty Allah

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 10:11  توسط  زاهد دانشجو  | 

خداوند متعال هر گاهی قومی را محنرف از احکام دین و یکتا شناسی میافت میان خود و آنان برگزیده یی را قرار میداد تا قدرت درک آنان را در تفاوت میان حق و باطل بالا ببرند.

حضرت محمد(ص) درست در آن زمانی چشم به این دنیا گشود که جهالت در میان مردم و مخصوصآ شبه جزیره عرب به اوج خود رسیده بود به طور مثال مردان داشتن دختران را برای خود ننگ و عار میدانستند و زنان و مردان برهنه در مقابل هم استحمام می نمودند و قضای حاجت مینمودند گوشت سوسمار میخوردند و در وصف سوسمار و زنان برهنه شعر و غزل سرایی مینمودند و دیگر یادی از آخرین پیامبر در بین اکثر شان وجود نداشت.

در این ایام بود که مهتابی در تاریکی ظلمت پدیدار گشت و تا امروز که 1431 سال میگذرد میلیون ها انسان از سراسر جهان خارج  از مرز های عربستان  برایش درود میفرستد. انسانی ظهور نمود که از بطن مبارک مادر الی خانه ابدی یعنی قبر در فکر امت خود بود. به گفته کفار قریش و حتی در عصر حاضر گاهی شاعر، ساحر و بیسوادش میخوادند، آنحضرت حتی یک ساعتی هم مدیریت، رهبریت، طبابت ، مهندسی و سیاست را نخواندند ولی امروز ثابت شده است که یکی قوی ترین مدیران و رهبران عصرخود و معاصر بوده، میباشد و خواهد بود.

 هیچ یک از یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر کم و بیش به اندازه جناب حضرت محمد (ص) در اندیشه یی امت خود نبودند آنحضرت حتی زجر امت خود را هم برای خود میخواست و حتی از خداوند در ایام عید مغفرت امت خود را بطور عیدی میخواستند ولی ما............

 

 ما پیامران زیادی را میتوانم نام ببریم و از جمله چهار پیامبری که برایشان کتابهای آسمانی نازل گردیده است و از میان آنها جایز است تا از حضرت عیسی (ع) و پیروان دین وی یاد آوری نمائیم.

عیسوی ها  مانند کتاب منسوخ شده یی شان یک سال تمام منتظر روز تولد عیسی علیه سلام بوده و حتی آخرین ثانیه های که سال عیسوی تبدیل میگردد را هم محاسبه می نمایند ولی بعد از آن بیشرمانه آنرا تجلیل نموده و آنقدر مینوشند و به عیاشی میپردازند که حتی دوسه روز بعد هم حالشان بهم خورده است. آنان بی خبر از انیکه در کتاب انجیل هم برای شراب و شرابخور جایی نیست.

اما در بین امت حضرت محمد (ص) بیا و ببین که تجلیل از میلاد مبارک چطور باید صورت بگیرد چون آنحضرت در عین روز متولد و از این جهان فانی رحلت نموده است و ما باید بر خوشی ها و افسرده گی های خود مسلط باشیم، واضح است که اگر زیاد خوش باشیم برای کفار دستاوردی است و اگر غمگین باشیم برای مسلمانان سوال، یعنی در کل افراط و تفریط وسوسه های شیطانی را بر می انگیزد.

اگر از دید روحی و روانی به میلاد پر سعادت حضرت محمد(ص) بنگریم بخوبی به کنترول احساسات که یکی از بخش های مهم درزندگی انسان است پی میبریم.

بنابراین برما مسلمانان است تا احساسات خود را در قالب دین و شریعت جا داده با نوافل، تلاوت ها، ختم های فرقان مجید، صدقات و خیرات ها از این روز خجسته تجلیل بعمل بیاوریم و میخواهم به این موضوع هم اشاره کنم که با تلاوت قرآن مجید هم میتوانیم خوش باشیم و هم غمگین چون قران کریم آخرین کلام خداوند برای بنده گانش میباشد که در بر گیرنده تمام مسایل دنیوی و اخروی میباشد.

 

ولی متاسفانه میبینیم که بعضی ها و گروها بسا زیبایی ها و شیرینی های دین اسلام عزیز ما را به مسخره گرفته و از نارسی ما به دین استفاده نموده در سدد آنند که ادیان منسوخ و باطل خود را به نحوی از انحا بالای ما بقبولانند. حتی سالها را بنام شعرا یاد میکنند کجاست انسانی و یا ملتی که بگویند امسال و یا سال آینده را بنام آنحضرت (ص) یاد میکنیم.

که البته در اینجا نقش حکمروایان، علما و وسایل ارتباط جمعی مهم و ضروری میباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 14:57  توسط  زاهد دانشجو  | 

مادرم تویی جان پناه من                  مادرم تویی تکیه گاهی من

مادر یعنی زیباترین کمله یی که هر طفل وقتی برای اولین بار میخواهد حرف بزند بزبان میاورد و یگانه جایگاه آرامش و دادرس هر کودک است.

 

مادر یعنی:

م= مهربان

ا = امن

د = دوست داشتنی

ر = رهنما

 

 

تقدیم به مادرم بهترین موجود عالم و فرشته یی که خداوند (ج ) جسم موقت برای وی اعطا نموده و  بدون رضایت او بهشت را نخواهم دید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:23  توسط  زاهد دانشجو  | 

اندرز ها

رنج مشو راحت رنجور باش                          ساعتی از محتشمی دور باش

راحت مردم طلب آزار چیست؟                 جز خجلی حاصل این کار چیست؟

دیده ز عیب دیگران کن فراز                       صورت خود بین و درو عیب ساز

در همه کاری هنر و عیب است                     عیب مبین تا هنر آری بدست

خاک شد آنکس که در این خاک زیست      خاک چی داند که در این خاک کیست

هر ورقی چهره آزاده ایست                      هر قدمی فرق ملک زاده ایست

تا نکنی جای قدم استوار                               پای منه در طلب هیچ کار

در همه کاری که درآیی نخست             رخنه بیرون شدنش کن درست  

دشمن دانا که پی جان بود                    بهتر از آن دوست که نادان بود

عمر بخشنودی دلها گذار                          تا زتو خوشنود شود کردگار  

درد ستانی کن و درمان دهی                       تات رسانند به فرماندهی

گرم شو از مهر و زکین سرد باش            چون مه و خورشید جوانمرد باش

هر که به نیکی عمل آعاز کرد                       نیکی او روی بدو باز کرد

نیست مبارک ستم انگیختن                    آب خود و خون کسان ریختن

هرکه دراین خانه شبی داد کرد                   خانه فردای خود آباد کرد

گر نفسی نفس بفرمان توست            کفش بیاور که بهشت آن توست

دست وفا در کمر عهد کن

تا نشوی عهد شکن جهد کن

 

 

بر گرفته از مخزن الاسرار نظامی گنجوی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 9:21  توسط  زاهد دانشجو  | 

گویند یک دختری زیبای نابینا یک دوست پسر داشت و آن دختر همیشه میگفت " اگر چشم میداشتم و ترا میدیدم همیشه در نزد تو میماندم".

بلاخره یک کسی پیدا شد و چشمهایش را به آن دختر داد و وی بینا شد و توانست دوستش را ببیند ناگهان متوجه شد که پسر هم نابینا هست. خشمگین شده پسر را از خود راند و گفت دیگر نمی خواهمت.

پسر در حالیکه زار میگریست و دور میشد با آواز مملو از مایوسی گفت" مواظب چشم هایم باش".

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:5  توسط  زاهد دانشجو  |